معنی بیغاره

معنی بیغاره

5 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ) ملامت و سرزنش. (فرهنگ اسدی). بیغار. (جهانگیری) (رشیدی) (سروری) (برهان) (آنندراج). طعن. طعنه. ملامت. عذل. شماتت. نکوهش. سرزنش. سرزنشت. سرکوفت. لوم. منت که نهد عطادهنده عطایافته را. (یادداشت مؤلف): نه بیغاره دیدند بر بدکنش نه درویش را ایچ سو سرزنش.بوشکور. تنی درست و هم قوت باد روزه فرا[ کذا ] که به ز منت بیغاره کوثر و تسنیم.کسایی. مرا مرگ نامی تر از سرزنش بهر جای بیغارهٔ بدکنش.فردوسی. تو رو بازگردان سپه را ز راه به بیغارهٔ دشمن و شرم شاه.فردوسی. سرانجام مرگست و زو چاره نیست بمن بر بر این جای بیغاره نیست.فردوسی. خروشید و گفت ای شه نوعروس ز بیغاره ننگت نبد وز فسوس.اسدی. مزن زشت بیغاره ز ایران زمین که یک شهر از او به ز ماچین و چین. اسدی. ز فرمان شه ننگ و بیغاره نیست بهر وجه که را ز مه چاره نیست. اسدی. بدست خود گلوی خود بریدن به از بیغارهٔ ناکس شنیدن.(ویس و رامین). بر دوستی عترت پیغمبر کردندمان نشانهٔ بیغاره.ناصرخسرو. تا برنزند کسی به بیغاره بر ساقت چوب و بر سرت دره.ناصرخسرو. برخاست و برادر را در کنار گرفت و بر تخت نشاند و گفت کار مردان کردی و بیغاره از ما دور گشت. (مجمل التواریخ والقصص). چو عزم خدمت آن بارگاه دید مرا که صحن و سقفش بیغارهٔ زمین و سماست. انوری. آفتابم من چرا جان را بکاهم چون هلال شاهبازم من چرا بیغاره یابم چون ذباب. خاقانی. ز بیغارهٔ آن زن نغزگوی ز ناخورده خوان کرد شه دست شوی. نظامی. به بیغاره گفتا بیاور پیام پیام آور از بند بگشاد کام.نظامی. چو شه دید کان گفت بیغاره نیست ز فرمانبری بنده را چاره نیست.مولوی. چونکه مجلس بی چنین بیغاره نیست از حدیث پست و نازل چاره نیست.مولوی. ز بیغاره باید بتنگ آوریش ستیزه کنان سوی جنگ آوریش.هاتفی. ولی چون درافتادی و چاره نیست به بی چاره بر جای بیغاره نیست. نزاری قهستانی.

کلمات هم‌قافیه با «بیغاره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید