معنی بیعت بستن
5 بازدید
[ بَ / بِ عَ بَ تَ ] (مص مرکب) بیعت کردن. بیعت رفتن. عهد و پیمان و سازش و موافقت کردن. (آنندراج): صمصام الدوله را از قلعه بیرون آوردند و بر امارت او بیعت بستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۷). بسته با کلک او قضا بیعت گفته با رای او قدر اسرار.صائب. || (اصطلاح صوفیه) مرید کسی شدن و این مجاز است. زیرا که مرید خویشتن را گویا بدست مرشد میفروشد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بیعت بستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر