معنی بیعار
6 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +عار) بی ننگ. بی درد. آنکه از عار نپرهیزد. (یادداشت مؤلف). آنکه از هیچ عیبی ننگ نداشته باشد. (ناظم الاطباء). - امثال: زنهای طهران چقدر بی عارند دیزی بازاری وسمه میگذارند. (از یادداشت مؤلف). || باعار (از اضداد است): جهان را فخر باشد خدمت من عار نی ایرا که من از گوهر و اصل و نژاد و فخر بی عارم. سوزنی. رجوع به عار شود. - بی عار و بی کار؛ ولگرد و بی نام و ننگ. - بی عار و ننگ؛ که از عار و ننگ نپرهیزد. - || با عار و ننگ (از اضداد است). (یادداشت مؤلف). رجوع به عار و ننگ شود.
کلمات همقافیه با «بیعار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر