معنی بیظهیر
8 بازدید
[ ظَ ] (ص مرکب) بی یار و یاور. بی پشتیبان : سلطان عزم غزنه کرد و هیبت رایت او دوردست افتاد. امیر ابوالفوارس بی ظهیر و مجیر بماند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۱). رجوع به ظهیر شود.
کلمات همقافیه با «بیظهیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر