معنی بیشهری
5 بازدید
[ شَ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت بی شهر. غربت. (یادداشت مؤلف): کنون خود دلْش لختی مستمند است ز تنهایی و بی شهری نژند است. (ویس و رامین).
کلمات همقافیه با «بیشهری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر