معنی بی‌شرمی

معنی بی‌شرمی

6 بازدید
[ شَ ] (حامص مرکب) بی حیایی. بی آزرمی. (ناظم الاطباء). وقاحت. سخت رویی. سترگی. بی حیایی. پررویی. شوخی. صفاقت. بی عفتی : چو کژی کند مرد بیچاره خوان چو بیشرمی آرد ستمکاره خوان.فردوسی. برآشفت و سودابه را پیش خواند گذشته سخنها بدو بازراند که بی شرمی و بد بسی کرده ای فراوان دل من بیازرده ای.فردوسی. این چه بی شرمی و بی باکی و بیدادگریست. منوچهری. شوم با آن صنم بهتر بکوشم ز بی شرمی یکی خفتان بپوشم. (ویس و رامین، ص ۱۰۲). بسیار جای بود که بی شرمی باید کردن تا غرض حاصل شود. (منتخب قابوسنامه ص ۳۸). بکوی شوخی و بی شرمی و بداندیشی اگر بدانی من نیک چستم و چالاک. سوزنی. چه بی شرمی نمود آن ناخداترس چو زن گفتی کجا شرم و کجا ترس.نظامی. ز بی شرمی کسی کو شوخ دیده ست چو نرگس با کلاه زر کشیده ست.نظامی. کار مردان روشنی و گرمی است کار دونان حیله و بی شرمی است.مولوی. میزنم لاف از رجولیت ز بی شرمی ولیک نفس خود را کرده فاجر چون زن هندی منم. سعدی. شنیدم کان مخالف طبع بدخوی به بی شرمی بگردانید ازو روی.سعدی. که دانا را به بی شرمی بینداخت.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌شرمی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «می» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید