معنی بی‌شرم

معنی بی‌شرم

5 بازدید
[ شَ ] (ص مرکب) (از: بی +شرم) بی حیا و بی حجاب. (آنندراج). بی حیا. بی آزرم. (ناظم الاطباء). بی چشم و رو. وقیح. صفیق. پررو. بی آبرو. شوخ. بی عفت. وقاح. وقح. بذی. بذیه. سترگ. سخت روی. خلیع العذار. جلع. جلعم. (یادداشت مؤلف): چشم بی شرم تو گر روزی برآشوبد ز درد نوک خارش جاکشو باد ای دریده چشم و .... منجیک. چنان دان که بی شرم بسیارگوی ندارد بنزد کسان آبروی.فردوسی. چنین گفت کانکو بود بردبار بنزدیک او مرد بی شرم خوار.فردوسی. بگوی آن دو بی شرم ناپاک را دو بیداد بدمهر بی باک را.فردوسی. ای فرومایه و در... هل و بی شرم و خبیث آفریده شده از فریه و سردی و سنه.لبیبی. یکی مؤاجر بی شرم و ناخوشی که ترا هزار بار خرنبار بیش کرده عسس.لبیبی. چون برخیزد طریق آزرم گردد همه شرمناک بی شرم.نظامی. چه باید اینچنین بی شرم بودن ز بهر عشق بی آزرم بودن.نظامی. رجوع به شرم شود. - بی شرم شاه؛ ظاهراً لقبی است شیرویه پسر خسروپرویز را بمناسبت کشتن پدر: به شیروی گویند بی شرم شاه نه این بد سزاوار این پیشگاه.فردوسی. - بی شرم شدن؛ حیا و آزرم یک سو نهادن. حیا را کنار گذاردن : سپهبد ز گفتار او نرم شد ولیکن برادرْش بی شرم شد.فردوسی. - بی شرم کردن؛ بی آبرو کردن. رسوا کردن : چه باید خویشتن را گرم کردن مرا در روی خود بی شرم کردن.نظامی. - بی شرم گشتن؛ بی حیا گشتن. آزرم به یکسو نهادن : یکباره شوخ دیدهٔ بی شرم گشته ایم پس نام کرده خود را قلاش شوخ و شنگ. سوزنی. - بی شرم و حیا. از اتباع است. رجوع به شرم و ترکیبات آن شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌شرم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید