معنی بیشخورد
5 بازدید
[ خوَرْدْ/خُرْدْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) خوردن بسیار. بسیارخواری. (یادداشت مؤلف): چنین داد پاسخ که از بیش خورد مگر آرزو بازگردد بدرد.فردوسی. || (نف مرکب) پرخور و شکم پرست. (شرفنامه چ وحید ص ۲۰۹): که ایرانی از رومی بیش خورد.نظامی.
کلمات همقافیه با «بیشخورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر