معنی بیشتر

معنی بیشتر

9 بازدید
[ تَ ] (ص تفضیلی) بیش. زیادتر. افزونتر. حصهٔ بزرگتر و زیادتر از دو حصهٔ غیرمتساوی چیزی. (ناظم الاطباء). مقابل کمتر. ازید. قسمت عمده : دیوه هرچند کابریشم بکند هرچه آن بیشتر بخویش تند. رودکی (از لغتنامهٔ اسدی). ز شب نیمه ای بیشتر رفته بود دو بهره ز توران سپه خفته بود.رودکی. که چندان سرافرازی و دستگاه بزرگی و اورند و فر و کلاه کز آن بیشتر نشنوی در جهان وگر چند پرسی ز کارآگهان.فردوسی. صد از گنج مازندران بارکن وز آن بیشتر بار دینار کن.فردوسی. جبل شهرکی است [ بعراق ] و بیشتر مردم او کردانند. (حدود العالم). خواستهٔ ملک خزران بیشتر از باژدریاست. (حدود العالم). نه منم تنها زو شاکر و خوشنود و خجل شاکران بیشتر او را ز ربیعه و ز مضر. فرخی. مقدم است به فضل و مقدم است به علم چنانکه بیشتر اندر حدیث جود و کرم. فرخی. و بیشتر از روز خود در خدمت پادشاه بود در خلوتهای خاص. (تاریخ بیهقی). بهیچ حال بر ما [ مسعود ] فراموش نیست و بعضی از آن حقها گزارده آمده و بیشتر مانده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۸). چه هر که بر عمیا در راه مجهول رود... هر چند بیشتر رود بگمراهی نزدیکتر باشد. (کلیله و دمنه). هرچند دفع بیشتر کنم تو مبالغت بیشتر کن. (کلیله و دمنه). مرا دوستی گفت کآخر کجایی چرا بیشتر نزد ما، می نیایی.انوری. در شوق رخ تو بیشتر سوخت هر کو بتو قرب بیشتر یافت.عطار. قدم من بسعی پیشترست پس چرا حرمت تو بیشتر است.سعدی. پیران تلاش رزق فزون از جوان کنند حرص گدا شود طرف شام بیشتر.صائب. || مقدم. برتر: تو تنها بجای پدر بودیَم همان از پدر بیشتر بودیَم.فردوسی. || اکثر. اغلب. غالب. غالباً. بیش : نارون درختی باشد سخت و بیشتر راست بالا و چوب او از سختی که بود بیشتر بدست افزار... کنند. (فرهنگ اسدی نخجوانی). کزاز، تبشی باشد سخت، بیشتر زنان را فتد. (حاشیهٔ لغت فرس اسدی نخجوانی). و بجشکان بنکوهیده اند، بیشتر این هر دو را [ فقاع و شلماب را ] . (هدایةالمتعلمین ربیع بن احمد اخوینی بخاری). و اندر بیشتر مردمان اندر زهره این دو منفذ بیش نیست. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «بیشتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید