معنی بیسپاهی
5 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) نداشتن لشکر و سپاه : کز بی مددی و بی سپاهی کردم بفریب صلح خواهی.نظامی. رجوع به سپاه و سپاهی شود.
کلمات همقافیه با «بیسپاهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر