معنی بیسور
8 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +سور) بی باره. بی حصار: شهر بیسور؛ شهری که در اطراف آن دیوار نباشد.(اِخ) نام شهری است غیرمعلوم. (برهان) (از جهانگیری) (از آنندراج). شاید مصحف میسور (هندوستان) باشد. (از حاشیهٔ برهان چ معین): بجایی که بیسور بد نام آن فرودآمدند آن دو خیل گران. حکیم زجاجی (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «بیسور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر