معنی بیسنگی
5 بازدید
[ سَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بی سنگ. سبکی. جلفی. بی وقاری. جلافت. عدم رزانت. بی متانتی. (یادداشت مؤلف): ور ز بی سنگی سرّ دل خود کشف کند در زمان زیر و زبر سنگ شود همچو کشف. سوزنی. نیست در شهر سست فرهنگی هیچ عیبی بتر ز بی سنگی.اوحدی. رجوع به سنگ شود.
کلمات همقافیه با «بیسنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر