معنی بیستادن
4 بازدید
[ دَ ] (مص) بایستادن. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به ایستادن شود: دست چپْشان پهلوانان بیستندزآنکه دل پهلوی چپ باشد ببند.مولوی.
کلمات همقافیه با «بیستادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر