معنی بیزیان
7 بازدید
(ص مرکب) (از: بی +زیان) بی ضرر. بی اذیت. بی گزند. (یادداشت مؤلف): همی گفت هر کس که بودش خرد که گر بی زیان او بما بگذرد.فردوسی. یکی بی زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آمد همی بر سرم.فردوسی. بدان ای سر مایهٔ تازیان کز اختر بوی جاودان بی زیان.فردوسی. شاه زمانه شاد و قوی باد و تندرست از گردش زمانه بی اندوه و بی زیان.فرخی.
کلمات همقافیه با «بیزیان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر