معنی بیزری
6 بازدید
[ بَ زَ ری ی ] (ع ص نسبی) بازدار. (از دزی ج ۱ ص ۱۳۵).[ زَ ] (حامص مرکب) (از: بی +زر + ی) بی پولی. فقر: خجلت محتاجان مرا بزمین فروکرد از بی زری و بی پولی و فقر همچنان که زر به قارون کرد و او را با گنجهایش خاک خورد کرد. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیزری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر