معنی بیرگ
8 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) (از: بی +رگ) که رگ ندارد. بی رگ و پوست. بی جان : بدو گفت گردوی کای پیر گرگ تو نشنیدی آن داستان بزرگ اگرچه برادر بود دوست به چو دشمن بود بی رگ و پوست به.فردوسی. || کنایه از بیدل و بی غیرت. (برهان) (ناظم الاطباء). مرد بی غیرت و بی حمیت و بی عصبیت چه عصب در لفظ عرب بمعنی رگ و پی است که قوت حرکت بدن بدان است. (انجمن آرا) (آنندراج). و رجوع به رگ شود. || کنایه از کاهل در کار. تنبل. بی پشت کار. (یادداشت مؤلف).(اِخ) رشته کوه جنوب شرقی ایران در بلوچستان در شمال شرقی ایرانشهر. امتدادش از شمال غربی تا جنوب شرقی است و ارتفاعش به ۲۷۴۰ متر میرسد. (دایرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «بیرگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رگ» برای سرودن شعر