معنی بیرون گرفتن
6 بازدید
[ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) خارج کردن. بیرون آوردن : هرگاه که از این شیاف ملول شود، شیاف بیرون گیرند... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). پس از تنور برآرند و بنهند تا سرد شود و بگشایند و از خمیر بیرون گیرند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || دور کردن. خارج کردن: هفت دواج بیرون گرفت یکی از آن سیاه و دیگر دبیقی های بغدادی بغایت نادر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۴). موسی آن سنگ را که بر تابوت سکینه نهاده بود بیرون گرفت. (قصص الانبیاء ص ۱۲۰).
کلمات همقافیه با «بیرون گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر