معنی بیرون ماندن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) خارج و کنار ماندن. - بیرون مانده؛ درخارج مانده. کنارگذاشته شده : جوابش داد ما ده راندگانیم وز اول پرده بیرون ماندگانیم.نظامی.
کلمات همقافیه با «بیرون ماندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر