معنی بیرون دادن
6 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) برون دادن. بخارج آوردن. || زهیدن. || تراویدن. تراوش کردن : از هرچه سبو پر کنی از سر وز پهلوش زان چیز برون آید و بیرون دهد آغار. ناصرخسرو (دیوان، تقوی ص ۱۶۱). رجوع به برون دادن شود. || کنایه از فاش کردن. آشکارا کردن. (ناظم الاطباء). بروز دادن : امیر را بر آن آورده بودند که وی را فروباید گرفت و امیر در خلوتی که کرده بود در راه چیزی بیرون داد از این باب. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۸). - بیرون دادن راز؛ فاش کردن آن. (آنندراج): ور ایدونکه این راز بیرون دهی همی خنجر کینه را خون دهی.فردوسی. اگر بیرون دهم راز دل ریش کند پروانه شکر سوزش خویش. زلالی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بیرون دادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر