معنی بیرون خزیدن
6 بازدید
[ خَ دَ ] (مص مرکب) برون خزیدن. بیرون جستن. بیرون خیزیدن. پلقیدن : از کجا اندر خزیدستی درین بی در حصار همچنان یک روز اینجا ناگهان بیرون خزی. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیرون خزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر