معنی بیرونی
5 بازدید
(ص نسبی) برونی. منسوب به بیرون یعنی خارجی. (ناظم الاطباء). برونی. مقابل داخلی و درونی و اندرونی. (یادداشت مؤلف). خارجی. (آنندراج). رجوع به برونی شود. || خارجی. بیگانه. غریب. (یادداشت مؤلف): تا چون دشمن بیرونی برسد از دشمن اندرونی ایمن باشد. (مجالس سعدی ص ۲۰). || غیراهل. نااهل. که باب نباشد: عشق از اول سرکش و خونی بود تا گریزد هر که بیرونی بود.مولوی. || ظاهری. مقابل درونی. باطنی. (یادداشت مؤلف): جماعتی بهمین آب چشم بیرونی نگه کنند و نبینند کآتشم در پوست.سعدی. || اشخاص خارج. مقابل درونی : پیش بیرونیان برونش نغز وز درونش درونیان را مغز.نظامی. || غیرسرایی که در اندرون کاری ندارد. که متصدی امری در امور درون نیست. که در بیرونی سرای و حرم تصدی کار کند: امیر از شادیاخ برنشست با بسیار مردم از حاشیت و غلامی... و پنج حاجب سرایی و بدین کوشک حسنکی آمد و فرود سرای حرم رفت... و آفتاب دیدار سلطان بر ماه افتاد و گرگانیان را از روشنائی آن آفتاب فخر و شرف افزود و آن کار پیشرفت بخوبی چنانکه ایزد عز ذکره تقدیر کرده بود و بیرونیان را با چنین حدیث شغلی نباشد نه در آن روزگار و نه امروز و مرا هم نرسد که قلم من ادا کند از خاطر من. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۲، چ فیاض ص ۳۹۵). گفتند [ غلامان محمودی ] ... اگر خداوند فرماید بندگان و غلامان جمله در هوای تو یکدلیم ویرا فروگیریم که چون ما درشوریم بیرونیان با ما یار شوند و تو از غضاضت برهی و از رنج دل بیاسایی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۹، چ فیاض ص ۱۳۴). ولیکن ترا شتاب نباید کرد که خصمان قوی می بینم این مرد را از بیرونی و سرائی و خصم بزرگتر حضرت سلطان است. (آثارالوزراء عقیلی). یرلیغ را برخواند و شرایط آداب که در آن باب باشد برخلاف آنچه از امثال رکابی یا بیرونی توقع داشت. (جهانگشای جوینی). - حاجب بیرونی؛ حاجب که محل خدمت او خارج سرای سلطنت است : بوسهل زمین بوسه داد و برفت. او را دو حاجب یکی سرایی درونی و یکی بیرونی به جامه خانه بردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۵۵). - غلام بیرونی؛ مقابل غلام سرایی. که محل کار وی خارج سرای سلطنت است : ده هزار غلام سرائی بود دون بیرونی. (تاریخ سیستان). || متمرد. سرکش. که در عهد و پیمان نباشد: [ تلک هندی ] سلطان مسعود را در نهان خدمتهای پسندیده کرد که همه هندوان کشور و بعضی را از بیرونیان در عهد وی درآورد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۴، چ فیاض ۴۰۷). || درم و دینار که در خارج دارالضرب رسمی ضرب شده باشد. (یادداشت مؤلف). - دینار بیرونی؛ دینار خارجی. (یادداشت مؤلف). || خانهٔ مردان. مقابل اندرونی، خانهٔ زنان. (یادداشت مؤلف). خانهٔ خارجی میهمانان مرد و مردان خانه. سرای پیشین. حیاطی جز حیاط زنان. حیاطی که بعمارت اندرونی متصل و مخصوص پذیرایی میهمانان مردان بوده است. || کلمهٔ تحقیر متداول در حرم شاهان قاجار که سوای مردم آنجا را بیرونی، یعنی بداصل و نانجیب می گفتند. (یادداشت مؤلف). || مردود. || استثناشده. (ناظم الاطباء). || پیراهن. (آنندراج). پیراهن زنانه. (ناظم الاطباء). || عَرَضی. خارج از ماهیت. (دانشنامهٔ علائی ص ۸۴، ۷۵).(ص نسبی) نسبت باشد بخارج خوارزم و در خوارزم آنکه را از خود شهر نبود میگفتند بیرونیست. و در لهجهٔ خوارزمی میگفتند ابیرنل است. (از انساب سمعانی).(اِخ) رجوع به ابوریحان بیرونی و دائرةالمعارف اسلامی شود.(اِخ) رجوع به ابوریحان بیرونی و دائرةالمعارف اسلامی شود.
کلمات همقافیه با «بیرونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر