معنی بیرونخاسته
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (ن مف مرکب / نف مرکب) پلقیده. بیرون خیزیده. جاحظ. پُلُغ زده. ورقلمبیده. خارج از حد معمول بیرون آمده و برجسته. (فرهنگ لغات عامیانه): و علامت آنست که چشم بیرون خاسته باشد و دمعه پیوسته. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). علامت آنست که چشمها سرخ و بیرون خاسته شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «بیرونخاسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر