معنی بیرشک
6 بازدید
[ رَ ] (ص مرکب) (از: بی +رشک) بیرشگ. بی غیرت. || بی حسادت. بی حرص. (ناظم الاطباء). || بی حسرت. (ناظم الاطباء). || دیوث. رجوع به رشک شود.
کلمات همقافیه با «بیرشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر