معنی واژه بیراهه
2 بازدید
[ هَ / هِ ] (ص مرکب) مقابل راه. راه غیرعادی و غیرمعمول و متداول. راهی غیرمسلوک. راه غیر معمول و مسلوک. راهی غیرمعروف. راهی که همگان از آن نروند. طریق غیرمسلوک. (یادداشت مؤلف). راه دشوارگذار. - از بیراهه انداختن؛ از غیر راه عادی رفتن. (یادداشت مؤلف). از راه اصلی بگردیدن و راه غیر معمول رفتن. - از بیراهه رفتن؛ از راه غیر عادی رفتن. (یادداشت مؤلف).