معنی بیدندان
5 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) (از: بی + دندان) آنکه دندان ندارد. آنکه دندانش افتاده باشد. (ناظم الاطباء). || پیر. سالخورده: پیر بی دندان؛ پیر هاف هافو. - بی دندان شدن؛ افتادن دندانها. (ناظم الاطباء). رجوع به دندان شود.
کلمات همقافیه با «بیدندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر