معنی بیدمشکی
6 بازدید
[ مِ / مُ ] (ص نسبی) سبزی سخت روشن. برنگ گل بیدمشک. (یادداشت مؤلف). || که بوی بیدمشک گرفته است بمجاورت: نقل بیدمشکی. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیدمشکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر