معنی بی‌درد

معنی بی‌درد

8 بازدید
[ دَ ] (ص مرکب) (از: بی +درد) که درد ندارد. (یادداشت مؤلف). بیرنج. بیحس. (ناظم الاطباء). که دردی ندارد. آنکه بی رنج و بی حس است. که بی درد است. || که درد نیارد. که موجب درد نشود: کافور، آمپولی بی درد است. || بی غم و اندوه. بی مصیبت و اضطراب : رخ بدسگالان تو زرد باد وزان رفته جان تو بی درد باد.فردوسی. از آن کشتگان شاه بی درد باد رخ بدسگالان تو زرد باد.فردوسی. || بی زحمت. بی اذیت : می خوری به که روی طاعت بی درد کنی اندکی درد به از طاعت بسیار مرا.خاقانی. - بی دردسر؛ بی زحمت. بی رنج و اذیت. || مجازاً، آن که تأثر و تألم از نکوهش ندارد. بی غیرت. بی ننگ و عار یعنی ملازم ننگ و عار. آنکه او را لوم لائم و نکوهش نکوهنده اثر نکند. لاابالی. بی عار و ننگ. بی ننگ و عار. بی حمیت. (یادداشت مؤلف): نه اشک روان نه رخ زردی اللََّه اللََّه تو چه بی دردی.شیخ بهائی. || بیرحم و نامهربان. (ناظم الاطباء). بیرحم. شقی. || یکی از اسماء معشوق. (از آنندراج). و رجوع به درد شود.
[ دُ ] (ص مرکب) که دُرد ندارد. بی لرد: شراب بی درد؛ می ناب : مگر دنیا سر آمد کاینچنین آزاد در جنت می بی درد مینوشم گل بی خار میبینم. سعدی. و رجوع به دُرد شود.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌درد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید