معنی بیدخشت
5 بازدید
[ خِ ] (اِ مرکب) گزی که از ساقه های درخت بید خارج میشود. (دائرة المعارف فارسی). شکرکی که روی درخت بید بعلت شته ای مخصوص ایجاد میشود. بید انگبین. (فرهنگ فارسی معین). مَنّی که از صفصاف مشقق یعنی بید بیدخشتی تراود. منی است که بر اوراق بید افتد ببهاران و گاه به اندازه ای باشد که چند گز زمین را تر کند و زنبوران بر آن گرد آیند. و مردمان تازهٔ آنرا چون عسل خورند و خشک آنرا مانند ملینی بکار برند. تودهٔ من و شیرینی که در بهار میان انبوهی از برگهای بید پدید آید بر سر شاخهای نو است و زنبوران برآن گرد آیند و باغبانان شیرینی را گرفته خشک کنند و در طب چون شیر خشت بکار برند. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیدخشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر