معنی بیداغ
6 بازدید
(ص مرکب) بی سوختگی. بی اثر آلت داغ کردن. بی عیب. (آنندراج) (ناظم الاطباء): همه جمع آمده درین باغند شمع بیدود و نقش بیداغند.نظامی. || بی لکه. || بی نشان. (ناظم الاطباء). بی اثر: نیابی در جهان بیداغ پایم نه فرسنگی و نه فرسنگساری.لبیبی.
کلمات همقافیه با «بیداغ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اغ» برای سرودن شعر