معنی بیدارهوش
6 بازدید
(ص مرکب) هشیار. آگاه. کسی که همیشه متنبه باشد و دارای غفلت نبود. (ناظم الاطباء): جهاندیده پیران بیدارهوش چو گفتار گویند کردند گوش.نظامی. سخنهای سقراط بیدارهوش پسند آمدی مرزبان را بگوش.نظامی. همان بیند آن مرد بیدارهوش که دیگر کس از خواب و خواب از سروش. نظامی.
کلمات همقافیه با «بیدارهوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر