معنی بیداردیده
4 بازدید
[ دی دَ / دِ ] (ص مرکب) دیده بیدار. ناظر. که بخواب نیست. || هشیار. - دولت بیداردیده؛ بخت بیدار: ز فیض دولت بیداردیده میخواهم که صبح را دهم از گریه توشهٔ شبگیر. خاقانی.
کلمات همقافیه با «بیداردیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر