معنی بیدا
7 بازدید
[ بَ / بَ ] (از ع، اِ) (از بیداء عربی) بیابان و دشت. (غیاث). رجوع به بیداء شود: وان پول سدیور ز همه باز عجبتر کز هیکل او کوه شود ساحت بیدا. عنصری. گهی برقش درخشنده چو نور تیغ رخشنده گهی رعدش خروشنده چو شیر شرزه در بیدا. مسعودسعد. مرغ از هوا درآوردی و آهو در بیدا صید کردی. (سندبادنامه ص ۲۰۰). و چون صرصر و نکباء در سبسب و بیدا رفتن ساخت. (سندبادنامه ص ۵۸). ز راود به راود ز بیدا به بیدا ز وادی به وادی ز کردر به کردر. (از سندبادنامه). از مواشی و غنائم اغنام ایشان چندان حاصل شد که در فضای صحرا و اقطار بیدا نمی گنجید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۴). || یک قسم ماهی خوراکی است که در خلیج فارس صید میشود. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیدا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دا» برای سرودن شعر