معنی بیخطا
4 بازدید
[ خَ ] (ص مرکب) دور از خطا و اشتباه. بیگنه. غیرمقصر: ملک آن تست و شاهی فرمای هرچه خواهی گر بیگنه بسوزی ور بیخطا بگیری.سعدی. بنده ام گر بی گناهی میکشد راضیم گر بی خطایی میزند.سعدی.
کلمات همقافیه با «بیخطا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طا» برای سرودن شعر