معنی بیخست
6 بازدید
[ بَ / بِ خَ / خُ ] (ن مف مرخم) بیخشت. پیخست. بی خوشت. از بن برکنده بود بیکبارگی. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (یادداشت بخط مؤلف): اف ز چونین حقیر بی هنر از عقل جان ز تن آن خسیس بادا بیخست. غیاثی (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به پیخست شود.
کلمات همقافیه با «بیخست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر