معنی بیحیا
5 بازدید
[ حَ ] (ص مرکب) بی شرم و گستاخ و آنکه در ارتکاب کارهای زشت منفعل میشود. (ناظم الاطباء). وقیح. وقاح. سخت روی. سترگ. پررو. صفیق. بی شرم. بی چشم و رو. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیحیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر