معنی بیحرف
6 بازدید
[ حَ ] (ص مرکب، ق مرکب) بی سخن و بدون تکلم. || بدون رد کردن. || بدون شک. || فوراً و فی الفور. (ناظم الاطباء). - بی حرف پیش؛ (در تداول عامه) تعویذگونه ای است که پیش از عمل و اقدام یا کاری که کنند یا واقع شود گویند چه معتقدند کاری را که از پیش از وقوع آن خبر دهند آن نخواهد شد. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «بیحرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر