معنی بیحاجت
5 بازدید
[ جَ ] (ص مرکب) آنکه احتیاج ندارد. بی نیاز: ور تو خود از حجت بی حاجتی نه بتو مر حجت را حاجت است. ناصرخسرو. بی حاجتم بفضل خداوند لاجرم اندر جهان ز هر که بمن نیست حاجتش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بیحاجت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جت» برای سرودن شعر