معنی بیجوهر
6 بازدید
[ جَ / جُو هَ ] (ص مرکب) ناهنرمند و نادان و بی عقل و هیچکاره. (آنندراج). کنایه از مردم بی هنر و بی عقل و هیچکاره باشد. (برهان). نادان و بی هنر و بی عقل. (ناظم الاطباء). بی هنر. هیچکاره. || آنچه جوهر ندارد. (فرهنگ فارسی معین). عاری از جوهر: چه راحت است مرا بی حضور حضرت تو چه هستی است عرض را بطبع بی جوهر. قاآنی. و رجوع به جوهر شود.
کلمات همقافیه با «بیجوهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر