معنی بیجفت
5 بازدید
[ جُ ] (ص مرکب) بی عدل. بی نظیر. بی مثل. بی مانند: فرستاده را موبد شاه گفت که ای مرد هشیار بی یار و جفت.فردوسی. چو برداشت از آن دوکدان پنبه گفت بنام خداوند بی یار و جفت.فردوسی. در لئیمان به طبع ممتازی در خسیسان به فعل بی جفتی. علی قرط اندکانی.
کلمات همقافیه با «بیجفت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فت» برای سرودن شعر