معنی بیتمیز
6 بازدید
[ تَ ] (ص مرکب) بی بصیرت. بی دانش. که نیک از بد نداند. که خیر از شر نشناسد. بی عقل. بی خرد: دینت را با عالم حسی بمیزان برکشند بی تمیزان کار دین بی کیل و بی میزان کنند. ناصرخسرو. مردم بی تمیز با هشیار بمثل چون پشیز و دینارند.ناصرخسرو. پسری داشت احمق و جاهل و بی تمیز و غافل. (سندبادنامه ص ۱۱۴). مسکین خر اگرچه بی تمیز است چون بار همی برد عزیز است.سعدی. اوفتاده ست در جهان بسیار بی تمیز ارجمند و عاقل خوار.سعدی. و رجوع به تمیز شود. || بی سلیقه. || چرکین. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بیتمیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر