معنی بیاکندن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) آکندن : خانه از روی تو تهی کردم دیده از خون دل بیاکندم.رودکی. وگر ببلخ زمانی شکار چال کند بیاکند همه وادیش را به بط و بچال.عماره. رجوع به آکندن و آگندن شود.
کلمات همقافیه با «بیاکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر