معنی بیاغشتن
5 بازدید
[ غِ تَ ] (مص) نم کردن. خیسانیدن. (برهان) (هفت قلزم). آغشتن. (فرهنگ فارسی معین). بیاغاریدن. (ناظم الاطباء): شهنشهی که چو برداشت روز کین خنجر بخون خصم بیاغاشت خاک را یکسر. مظفر هروی. || سرشتن و آمیختن با آب یا بخون و چرک. (برهان) (هفت قلزم). رجوع به آغشتن شود.
کلمات همقافیه با «بیاغشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر