معنی بیاغاریدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) نم کردن و خیسانیدن. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (جهانگیری): شود انگور زبیب آنگه کش خشک کنی چون بیاغاری انگور شود خشک زبیب. منوچهری. || آمیختن و سرشتن با آب یا بخون. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (جهانگیری). رجوع به آغاریدن و آغشتن و آغالیدن شود.
کلمات همقافیه با «بیاغاریدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر