معنی بیات
15 بازدید
[ بَ ] (ع مص) بشب چنین کردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به بیتوته شود. || شب بروز آوردن. شب زنده داری: پس شبی که آنرا به شب بیات نام نهاده بودند درآمد. (تاریخ قم ص ۲۵۶). || (اِ) شبانگاه. || (ص) نان شبینه. (غیاث). || شب مانده که یک شب بر آن گذشته باشد. (ناظم الاطباء). شب مانده. (فرهنگ فارسی معین): نان بیات. || بیشتر در مورد گوشت یا مرغی بکار برند که دو سه روز در ماست یا سرکه یا نمک یا در زیر برف گذارند تا نازک شود. (از یادداشت بخط مؤلف). - بیات شدن؛ بیات گردیدن گوشت و امثالهم. (یادداشت بخط مؤلف). - نان بیات؛ نان شب مانده و شبینه. (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِ) نام شعبه ای از موسیقی. (آنندراج) (غیاث). - بیات اصفهان؛ یکی از گوشه های همایون. (فرهنگ فارسی معین). - بیات ترک. رجوع به شور شود.[ بَ ] (اِ) غصه و غم و افسوس. || تشویش. || توجه و اندیشه. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).[ بَ ] (اِخ) تیره ای از ایل اینانلو از ایلات خمسهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۶).[ بَ ] (اِخ) دهی از بخش موسیان شهرستان دشت میشان است و ۲۸۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «بیات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر