معنی بگومگو کردن
6 بازدید
[ بِ مَ کَ دَ ] (مص مرکب) جر و بحث کردن. مباحثه. مجادله. مشاجره. محاجه کردن. گفتگو کردن.
کلمات همقافیه با «بگومگو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر