معنی بگم
6 بازدید
[ بَ گَ ] (اِ) بمعنی بقم است و آن چوبی باشد سرخ که رنگرزان بدان چیزها رنگ کنند، و بقم معرب آنست. (برهان). بقم. (ناظم الاطباء). بکم. رجوع به بقم شود.[ بِ گُ ] (ترکی، اِ) مخفف بیگم. (آنندراج). ملکه. || مادر ملکه. || زن نجیب و خاتون محترم. (ناظم الاطباء).[ بَ گُ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بحرآسمان بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «بگم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گم» برای سرودن شعر