معنی بکور
6 بازدید
[ بَ ] (ع اِ) باران اول وسمی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، بُکُر. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). || خرمابن زودرس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خرمابن زودرس. ج، بُکُر. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). || ثمره. (از اقرب الموارد). || نوباوه. (آنندراج).[ بُ ] (ع مص) پگاه برخاستن و در بامداد رفتن. (غیاث). پگاه برخاستن و بامداد کردن و بامداد رفتن، و الفعل من نصر یقال : بکر علیه و الیه و فیه؛ یعنی آمد او را بامداد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پگاه برخاستن و بامداد کردن و بامداد رفتن. (آنندراج). بامداد کردن. (تاج المصادر بیهقی). سحرخیزی. || و بکرت علی الحاجة؛ بامداد رفتم برای حاجت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بکور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر