معنی بکن کردن
6 بازدید
[ بَ کَ کَ دَ ] (مص مرکب) بریان کردن آرد نخود. (ناظم الاطباء). || نهادن گرد خشک در دهان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بکن کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر