معنی بکش
5 بازدید
[ بَ ] (ع مص) گشادن زانوبند شتر خود را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ بَ ] (اِخ) نخستین طایفه از طوایف اربعهٔ ایلات ممسنی فارس و دارای چندین تیره اند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۹۰).[ بَ کِ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای پنجگانهٔ بخش فهلیان و ممسنی و شهرستان کازرون. آب آن از رودخانهٔ کنی و چشمه و قنات و محصول آن غلات، حبوب، برنج، میوه و لبنیات است. شغل اهالی زراعت، گله داری و باغداری. سکنهٔ آن ۸۲۰۰ تن. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «بکش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کش» برای سرودن شعر