معنی بکرة
6 بازدید
[ بَ رَ ] (ع اِ) چرخ چاه و آن چوبی گرد باشد که بر آن جویچه مانندی کنده و رسن بر وی گذاشته آب کشند. (منتهی الارب). چرخ چاه که با آن آب کشند. ج، بَکَر، بکرات. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). چرخ چاه. (مهذب الاسماء). چرخی که بر سر چاه نصب کنند. (غیاث): و هی عجلات تکون للواحدة منهن أربع بکرات کبآر. (ابن بطوطه؛ ارابه ها یا چرخهایی است که یکی از آنها چهار چرخ بزرگ دارد. (از یادداشت مؤلف). رجوع به بکران شود: به لوح پای و به پا چاه و قرقره بکره به نایژه بمکوک و به تار و پود ثیاب. خاقانی. || چوب گرد که در میان چرخ و دولاب میباشد. (آنندراج). || حلقهٔ کوچکی از حلیهٔ شمشیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). حلقهٔ دوال شمشیر. (مهذب الاسماء). || شتر مادهٔ جوانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دختر جوان. ج، بکار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چرخ کوچک که جولاهگان کلاوه را بر آن کشیده و بگردش آورده ریسمان بر ماشور پیچند، بهندی چرخی نامند. (غیاث). || محالهٔ شتاب رو و به این معنی بَکَرة نیز آمده است و قال الاصمعی : اذا کانت علی رکیة مستوح فهی بکرة و اذا کانت علی رکیة جرور فهی محالة. ج، بَکَر بَکَرات. || جماعت : جاؤوا علی بکرة أبیهم؛ اذا جاؤوا معاً و لم یتخلف منهم أحد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ بَ رَ ] (ع اِ) تأنیث بَکر. قال ابوعبید: البکر من الابل بمنزلة الفتی من الناس و البکرة بمنزلة الفتاة. (از منتهی الارب).[ بُ رَ ] (ع اِ) بامداد. پگاه. (منتهی الارب). بامداد. پگاه. یقال أتیته بکرة؛ أی باکراً. ج، بُکَر. (ناظم الاطباء). بامداد. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۲۷) (غیاث) (مهذب الاسماء). صباح. سحر. غدوه. غدات. مقابل عشی : {/Bبُکْرَةً وَ عَشِیًّا۱۰-۱۲۱۹:۱۱/}(قرآن ۱۹/۱۱). مقابل اصیل : {/Bبُکْرَةً وَ أَصِیلاً۹-۱۱۲۵:۵/}(قرآن ۲۵/۵). - بکرهٔ حساب؛ صبح محشر است. (انجمن آرا). - بکرهٔ حیات؛ کنایه از ایام شباب. (انجمن آرا).[ بَ رَ ] (اِخ) ابوبکرة نقیع، صحابی بود که پدرش حارث یا مسروح نام داشت و او چون در روز طایف از قلعه بر چرخ آویخته بزیر آمد آن حضرت صلی اللََّه علیه وآله او را به ابوبکرة کنیت کرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بکرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر